تبلیغات

گروه تلگرام دانشجویان حسابداری دانشگاه سارویه - پسر کشاورز

 
گروه تلگرام دانشجویان حسابداری دانشگاه سارویه
درباره وبلاگ


با عرض سلام من دانشجوی كارشناسی رشته حسابداری هستم این وبلاگ متعلق به همه دانشجویان رشته حسابداریه و خوشحال میشم از نظرات و مطالب قشنگتون استفاده كنم

مدیر وبلاگ : غلامعلی حسینی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت.
یك روز، در حالی كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیكی
صدای درخواست كمك را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق
دوید...
پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد می زد و تلاش می كرد
تا خودش را آزاد كند.
فارمر فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناك نجات می دهد...
روز بعد، كالسكه ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید.
مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد كه فارمر فلمینگ نجاتش
داده بود.
اشراف زاده گفت: " می خواهم جبران كنم شما زندگی پسرم را نجات دادی".
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمی توانم برای كاری كه انجام داده ام پولی
بگیرم".
در همین لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد.
اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"

كشاورز با افتخار جواب داد:"بله"
با هم معامله می كنیم. اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل كند. اگر شبیه
پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهی كرد...
پسر فارمر فلمینگ از دانشكده پزشكی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد و
همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الكساندر فلمینگ كاشف
پنسیلین مشهور شد...
سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الریه مبتلا شد.
چه چیزی نجاتش داد؟ پنسیلین !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 11 مرداد 1391
غلامعلی حسینی
چهارشنبه 8 آذر 1391 06:13 ب.ظ
جالب بود
واقعا هم دنیا دور از این اتفاقات نیست...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر